X
تبلیغات
رایتل

Cornus 2013

وای از اولم اشتباهی بودم ...

تاریکی و وحشت ...

تاریک و وحشتناک بود، بوی گندش، حالمو بهم میزد. یاد سیاه چال مدرسمون افتادم. هر طرف می چرخیدم چیزی جز سیاهی نمی دیدم.
کم کم داشت نفسم تنگ می شد و نزدیک بود خفه شم، که در همین لحظه صدای مادرم رو شنیدم که با صدای بلند گفت: "مگه دیوونه شدی!؟"
سطل زباله رو سریع از روی سرم برداشتم و خجالت زده سمت اتاقم رفتم.

تاریخ ارسال: یکشنبه 6 اردیبهشت‌ماه سال 1388 ساعت 20:48 | نویسنده: محمد | چاپ مطلب 1 نظر